تبليغاتX
(¸.•'«`'•.¸.¤ عاشق ناشناس¤.¸.•´»`'•.¸) <body>
28 Nov 2009

يــــــاد تـــــــــو

 

 ياد تو

 

هنوزم ياد تو روشن ترين فانوس راهه

هنوزم اسم تو زيباترين تفسير ماهه

به يادت وا‍ژه ها هر لحظه عطري تازه دارن

براي ديدنت چشم هاي خيسم بي قرارن

سفر كردي ولي حالا كه از تو دورِ دورم

شكسته بغض من از ماتم قلب صبورم

تو اين تكراري دنيا كه هنوزم هنوزه

صبوري مي كنم اين دوري اما سينه سوزه

تو سينه ام ابر باروني شب و روزم پريشوني

خدايا رنج عاشقُ تو مي دوني تو مي دوني

من و تنهاييُ خونه شبم تاريكُ ويرونه

از اين دوري دلم خونه

همون وقتي كه مي گفتم مي مونم تا تو بر گردي

تو رو ديدم كه اشكاتُ نثار غربتـــــــــم كردي

تويي صبح اهورايي هنوزم اي خوب رويايي

به دنبال تو مي گردم

پر از افسوس و تنهايي شبُ روزم شكيبايي

به اميدت سحر كردم

سفر كردي ولي حالا كه از تو دورِ دورم

شكسته بغض من از ماتم قلب صبورم

تو اين تكراري دنيا كه هنوزم هنوزه

صبوري مي كنم اين دوري اما سينه سوزه

 

هنــــوزم..

 

 


12 PM | عاشق ناشناس |




5 Nov 2009

تـــب بـــــارون

     416200974500AM_BIB.jpg

 

اگه با اشكاي من دلت آروم مي گيره ..


بذار اين هق هق من تب بارون بگيره..



بذارين ديونه وار  زار و زار گريه كنم..



بذارين به شونه تون ، به شما تكيه كنم..



اشكاي نا قابلم نازنين قربونتون ..



نمي ذارم به خدا غم بشه مهمونتون..



گفته بودين دلتون دلي رو نمي شكنه..



داره انگار دلتون زير قولش مي زنه..



مي دوني عاشقتم ، مي دوني ديوونه تم..



مي دونم خسته شدي من فقط بهونه تم..



اشكاي ناقابلم نازنين قربونتون..

 

نمي ذارم به خدا غم بشه مهمونتون..

 

 

...

 


8 PM | عاشق ناشناس |




29 Oct 2009

ولادت حضرت عشق

 

 

 

ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت

 حضرت ثامن الحجج علی بن

موسی الرضا را بر عموم مسلمین گرامی تبریک عرض میکنم  . . .

.

.

.

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟

بی پناهم ، خسته ام، تنها به دادم میرسی ؟

گرچه آهو نیستم اما پراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟

از کبوترها که می پرسم نشانم میدهند

گنبد و گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟

من دخیل التماس را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟

 

.

.

.

 

از دلِ تو در دل من نکته هاست،

 

 وه چه ره است از دل تو تا دلم


گر نکنی بر دل من رحمتی،

 

 وای دلم ، وای دلم ، وا دلم



از دلِ تو در دل من نکته هاست،

 

 وه چه ره است از دل تو تا دلم


گر نکنی بر دل من رحمتی، وای دلم ، وای دلم ،

 

 وا دلم . . .

 

 

 

 

 


10 PM | عاشق ناشناس |




23 Oct 2009

تو بمان با من ، تنها تو بمان..

                       

 

تو بمان با من ، تنها تو بمان..

 

همه مي پرسند:

چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟

چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند

که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلوت خاموش کبوترها؟

چيست در کوشش بي حاصل موج؟

چيست در خنده جام

که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

نه به اين آبي آرام بلند،

نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

من به اين جمله نمي انديشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل يخ را با باد،

نفس پاک شقايق را در سينه کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاينده هستي را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را مي شنوم؛ مي بينم.

من به اين جمله نمي انديشم.

به تو مي انديشم.

اي سرپا همه خوبي!

تک و تنها به تو مي انديشم.

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.

تو بدان اين را، تنها تو بدان.

تو بيا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان.

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.

من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.

اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛

.

.

.

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان.

تو بمان با من، تنها تو بمان.

در دل ساغر هستي تو بجوش.

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش ...

 

                       


6 PM | عاشق ناشناس |




5 Oct 2009

بي تو موندم تنها

 

 

بي تو چون موجم غريب و در به در


با شب و طوفان هميشه همسفر


شاخهاي خشكم اسير بار و بر


از عبور هر بهارم بي خبر


مثل عمرم تو گذشتي با شتاپ


مثل خواب نسترن رو دست آب


رفتي اي مسافر سبز بهار


من شدم ساحل نشين انتظار



تو مي گفتي فرداي ما آبي

 
شباي ماه روشن و مهتابي

تو مي گفتي بي تو من خاكسترم


مثل بغض اطلسي ها پرپرم


حالا حرفاي قشنگت


واسه من يه خاطره ست


مثل يه چراغ روشن تو شب بي پنجره ست


عشق ما يه قصه از روشني و سپيده بود


قصه عاشقي بود و نبود



بي تو موندم تنها همچون فرهاد


از تو شيرين فرياد فرياد فرياد

 

... 

 

 

 


0 AM | عاشق ناشناس |




21 Sep 2009

دل سپــــــرده

 

  

به تو تكيه داده بودم نفست چاره ي من بود


اون غريبه با نگاهش دل آواره ي من بود


به تو دل سپرده بودم به خيالم موندگاري


توي جاده هاي غربت منو تنها نمي ذاري


به خيالم كه بهارو با تو پشت سر مي ذارم

 
برگاي زرد خزونو واسه تو هديه مي يارم


به خيالم كه زمستون فصل رويايي فرداست

 
رسم اين زمونه ي پير غافل از دلاي تنهاست


به تو تكيه داده بودم نفست چاره ي من بود


اون غريبه با نگاهش دل آواره ي من بود


كاش مي دونستي كه اشكام پشت ديوار غروره


بغض خاموش نفسهام مثل پروانه صبوره


كاش مي دونستي كه اين من كنج تنهايي اسيره


واسه چيدن ستاره ديگه افسوس خيلي ديره

 

...

 

 


9 PM | عاشق ناشناس |




13 Sep 2009

تنهـــا تـــر از همیشـــه

 

 

            

 

تنهـــا تـــر از همیشـــه...

 

تنها تر از همیشه پر شد نگاهم از تو !


هم خلوت شب من هم اشک وآه هم از تو !


با چشمای عاشق دیشب تو را گریستم !


در اشک من تو بودی دیدم که تنها نیستم !


دیشب تمام ابرها در چشمای من بود !


تا صبح می چکیدم باران صدای من بود !


با یاد تو شکستم در خلوت شبانه !


بوی تو را گرفتم هر خط این ترانه !


من از تو می نوشتم تا آخرین دقایق !


با چشمانی گریان با دستهای عاشق !


با گریه هایم ای دوست اسم تو را نوشتم !


جایت چقدر خالی است ..!!!


در عشق و سر نوشتم ..!!!

 

...


10 PM | عاشق ناشناس |




8 Sep 2009

غــــــریب تـنهــــــــــا

                 

 



یکه و تنها وغریب ؛ مثله یه کوه سربلند

با قله ای که آدما هرگز به اون نمی رسن

یه دست مهربونی که روی پر ستاره هاست

تو آبیای آسمون

بالاترین دست خداست

کسی که نخلستون و شب

شاهد ناله هاش بودن

خونه های فقیر شهر

همیشه چشم به راش بودن

با سفره ی خرما و نون ، عدالتُ معنی می کرد

با بازوای مردونش ، شجاعتُ معنی می کرد

رها و سبز و استوار ، مثل یه سرو سر فراز

با قامتی که خم نشد ،

جز توی محراب نماز

توو خلوتش برای چاه

قصه ی دریا رو می گفت

حدیث یک روح بزرگ

یه مرد تنها رو می گفت

 

...

 


7 PM | عاشق ناشناس |




1 Sep 2009

دل دیــــــــوانــــــه

          

 

 با تو رفتم،بي تو باز آمدم


از سر كوي او،دل ديوانه


پنهان كردم، در خاكستر غم


آن همه آرزو،دل ديوانه


چه بگويم با من اي دل چه ها كردي

 
تو مرا با عشق او آشنا كردي


پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن


تو اي ناكام دل ديوانه


با غم ديرينه ام به مزار سينه ام


بخواب آرام دل ديوانه


با تو رفتم،بي تو باز آمدم


از سر كوي او،دل ديوانه


پنهان كردم، در خاكستر غم


آن همه آرزو،دل ديوانه


چه بگویم با من ای دل چه ها كردي


تو مرا با عشق او آشنا كردي


پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن


تو اي ناكام ، دل ديوانه


با غم ديرينه ام به مزارسينه ام


بخواب آرام دل ديوانه


بخواب آرام دل ديوانه

 

...

 


9 PM | عاشق ناشناس |






(¸.•'«`'•.¸.¤ عاشق ناشناس¤.¸.•´»`'•.¸)