× × دل × ×
جاگذاشته ام دلی
هر که یافت
مژدگانی اش تمام “زندگی ام”
. . .
7 PM | عاشق ناشناس |
تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحضه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
و
چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشید
نمی دانم چرا غمگین اند.
چراغ روشن شب بود برایم
چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد.
پر از دلشوره ام.بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی
که من بی تو هزاران بار
در هر لحظه می میرم
3 PM | عاشق ناشناس |
گفتی که :
- "چو خورشيد . زنم سوي تو پَر .
چون ماه شبي مي كشم از پنجره سر ! "
اندوه . كه خورشيد شدي .
تنگِ غروب !
افسوس . كه مهتاب شدي
وقت سحر !
...!
7 PM | عاشق ناشناس |
من ندانم که کیم ؟
من فقط میدانم !
که "تـــو"یی
شـــاه بیت غزل زندگیم
...
5 PM | عاشق ناشناس |

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است !
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست !
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است !
...
تو نیستی که ببینی .. چگونه پیچیده است
طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من.
تو نیستی که ببینی .. چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من.
...!
7 PM | عاشق ناشناس |

راهي است ميان ما
نه تو مي آيي
نه من مي توانم بروم
اين جاده براي نرسيدن بود ...
3 PM | عاشق ناشناس |
آسمانم دلم برای تو
آنقدر تنگ می شود
که آغوشم برایش کهکشان است
...!
8 PM | عاشق ناشناس |
.. چشمانت را ورق بزن ..
.. شاید در گوشه ای از آن ..
. مرا به یادگار کشیده باشی .
...!
7 PM | عاشق ناشناس |